خواجه نصير الدين الطوسي

78

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

و اين كه ميفرمايد تعالى و تقدّس اگر رعيتى باشد به خود در بدكارى و در جماعت امام حقّ باشد بيامرزمشان ، و اگر رعيتى باشد به خود در نيكوكارى و در جماعت امام حقّ نباشد نيامرزمشان ، سخن مجازى باشد نعوذ باللّه منه و آنكه بهرى را تصوّر اين است كه نفوس را پس از مفارقت بدن در آن عالم تغييرى و امتيازى نيست ، نه چنان است زيرا كه فعل و ادراك نفس بمشاركت قوّت متخيّلهء كه ميان قوّتهاى جسمانى و روحانى متوسّط است ، و بعد از مفارقت بدن هيئتى ازو با نفس باقى بمىماند ، و هم بر آن مثال كه مردم در اينجا در خواب حالهاى گوناگون مىبينند بواسطهء خيال و اين بصر جسمانى و ارواح در آن عالم هم بر اين مثال بواسطهء هيئت خيال چيزها و حالها بينند و از حال خود و غير خود با خبر باشند و حال ارواح نيكان در عالم آخرت چنان باشد كه كسى خوابى در غايت خرّمى و خوشى بيند و در مقام سرور و بهجت و لذّت مىنازد ، و حال ارواح بدان چنان كه كسى خوابى در غايت آشفته و سهمناك مىبيند و در مقام خوف و هراس هر چه عظيم‌تر آشفته و پريشان و مضطرب مىباشد ، و تفاوت است كه خواب ساعتى يا چند ساعت مىباشد و آن حالى باشد هميشگى و جاودانى و در غفلت مردم از عالم معاد مثلا يكى را سكته گيرد و پندارند كه بمرده است و در خاكش نهند و او نمرده باشد ، و در زير خاكش از آن علّت درو هراسد و حسّ بيابد كه [ 62 ] كجاست و توان دانست كه چون استنشاق هواى به او نرسد چه قدر زنده بماند با آنكه داند كه اين جسم آلت عاريت ، كه اگر از آن ورطه خلاصى يافته باشد يا روز چند ديگر هلاك شود ، و اين قالب بعاقبت فانى خواهد شد و نفس ازو بضرورت مفارقت خواهد كرد